مولیان
دنیا پراز زیبایی، دنیا پر از من، من پر از تو...
دلم یه هم زبون می خواد یه دوست مهربون می خواد یکی باشه، دلم وا شه مثه یک نقطه ی روشن توی تاریکی پیدا شه پ.ن: اسم ترانه سراش رو بلد نیستم! بارون می باره ولی هیچ چیز در من جوونه نمی زنه! زنبورها را مجبور کرده ایم از گل های سمی عسل بیاورند و گنجشکی که سال ها بر سیم برق نشسته از شاخه ی درخت می ترسد با من بگو چگونه بخندم وقتی که دور لب هایم را مین گذاری کرده اند ما کاشفان کوچه های بن بستیم ـ دوباره زخم می خورم، دوباره باورم می شی. بی اعتماد تر از همیشه به دنیا نگاه می کنم. گیج و گنگ... گفتی: "همیشه تو نیستی که نیاز به حرف زدن داری". چشام پر از اشک شد. با همه ی وجودم اومدم... ـ حتی مرور خاطره گاهی کشنده است... پ.ن: چه قدر باید دلمو بزرگ کنم؟! ـ درون تــوست اگــر خلـــوتی و انــجــمنیسـت برون ز خویش کجا می روی؟ جهان خالیست - زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیــر خدا و رستـم دستــــانــم آرزوست - خونه ی جدید من، ارسباران... - گر تو را نور یقین پیدا شود // می تواند زشت هم زیبا شود - من عریانم، عریانم، عریانم... - +۱ نمي توانم زيبا نباشم! عشوه اي نباشم در تجلي جاودانه؛ چنان زيبايم من كه: انسان باشم! چنان زيبايم من كه گذرگاهم را بهاري نا به خويش آذين مي كند. در جهان پيرامنم؛ هرگز خون؛ عرياني جان نيست و كبك را هراسناكي سرب از خرام باز نمي دارد چنان زيبايم من كه الله اكبر وصفي است ناگزير كه از من مي كني زهري بي پادزهرم در جلوه ی تو جهان اگر زيباست مجيز حضور مرا مي گويد. ابلها مردا عدوي تو نيستم من؛ انكار توام! پ.ن: المُلک یبقی مع الکُفر و لا یَبقی مع الظُلم همه چيز خوبه. خدا هست و زندگي جريان داره. از شغل اولم نسبتا راضيم و از شغل دومم به شدت لذت مي برم. دورو برم حاشيه اي نيست و من وابسته نيستم. اينا همه خوبه. ولي يه چيزي كمه. يه كسي يا چيزي كه نبودش بي قرارم مي كنه. مدت ها گذشته. قاعدتا بايد خيلي چيز ها عوض شده باشه. شيوه ي زندگي، عقايد و احساس اطرافيانم؛ ولي من هنوزم كه هنوزه درگيرم و از موضع گيري ديگران مي ترسم!!! محيط بيرون از خونه بهم مي گه بايد خيلي چيزها ياد بگيرم و خيلي مهارت ها رو كسب كنم كه از عهده ي زندگي اجتماعي بر بيام. درگير عشق كهنه و از ياد رفته ام / اسكارلت معاصر بر باد رفته ام و بود آيا كه در ميكده ها بگشايند / گره از كار فرو بسته ي ما بگشايند المُلک یبقی مع الکُفر و لا یَبقی مع الظُلم 1+ اين روزها خبراي خوبي از گوشه و كنار بهم مي رسه. خبرايي كه اميدوارم مي كنه. 10 روز پيش بود كه بعد از مدت ها به شدت احساس خوشبختي كردم. من دارم خاله مي شم و اين بهترين اتفاق روز هاي غيبتمه. وقتي به عمق اين خبر فكر مي كنم، رفتارهاي جنون آميزي ازم سر مي زنه! دوست دارم که این خبر "به دور ترین نقطه ی جهان برسد..." ريسك جديد زندگيمو به خودم تبريك مي گم. يه كار جديد شروع كردم . كاري كه با روحم عجينه و هر چند كه هنوز به سودش نرسيدم ولي جنس اين كار به شدت ارضام مي كنه. به زودي يه نمايشگاه مي زاريم و به سود هم مي رسم. كار كردن رو دوست دارم. خوشحالم كه مثل گذشته شب ها از خستگي كار روزانه بيهوش مي شم. خوشحالم كه چند تا هندوونه بر مي دارم. خوشحالم كه هميشه يه كاري براي انجام دادن دارم. و اين بهم حس خوبي مي ده ... آرزو هاي گذشتم غربال شده؛ ولي هنوز به سفر مكه فكر مي كنم. محيا ديروز از اين سفر اومد. خوشحالم براش. سينك، هود، اجاق گاز... گاهي شبا خوابشونو مي بينم!!! اين چند روزه سر كار "خاله" صدام مي كنن و من حس آدمي رو دارم كه خانوم دكتر خطابش كنن!!! باور كنيد كه لقبي شيرين تر اين نيست. پ.ن 1: خدا هست. پ.ن 2: "محمد علي طاهري" دروغ گو نيست. پ.ن 3: در گير عشق كهنه و از ياد رفته ام... پ.ن 4: كي خاله سميرا صدام مي كني عزيز دلم؟ اين احوال متغير منم داستاني شده ها... امان از دست اين فرادرماني كه همراهش شدن يه درده و ازش بردين هزار درد. نظر به حلقه كردمو گلوم خوب شد!!! الان ديگه بيش از پيش مطمئن شدم كه غربال كردن آدماي دور و برم بي علت نبود. آگاهي كارشو خوب بلده. آدماي جديد زندگيم چيزايي رو پيش روم مي زارن كه رفقاي قديميم نتونستن بهم بدن. اين دنياي جديد عجيب و غريبه. من هنوز گيجم! محل كار جديدم خوبه. اينم جز اون جاهاييه كه روند شگفت زدگي منو تسريع مي كنه! بلاخره نفهميدم من كجاي چرخه هستم و خدا كجاي چرخه . شكر خدا استاد هم كه روزه ي سكوت گرفتن! دقيقا وقتي كه فكر مي كردم همه چيز خوبه و من مي تونم در كنار زندگي روزمره به منوياتم بپردازم استاد مرحمت فرمودند و امر كردند كه هنوز زوده! الان هم كه تو غيبت صغران!!! الهي شكر! چند تا دوست آدم بزرگ دارم كه احتمالا هر كدووم سايه ي اون يكي رو با تير مي زنن! ولي من با همشون كنار مي يام و قشنگ تر از همه اين كه از همشون ياد مي گيرم!!! و هر كدووم يه دريچن .... كماكان خدا هست! وقتي به غربتي كه پارسال همين موقع دچارش بودم فكر مي كنم، سردم مي شه. نم باروون با ترقه هاي چارشنبه سوري و فين فيناي دخترکی با موهاي بافت آفريقاييو يه دل پر اضطراب و در ضمن يه لب خندوون! يادمه همكارا بهم مي گفتن: تو تا حالا غصه دار شدي؟! و من در حالي كه لبخند مي زدم ته دلم مي گفتم: "دلمون روضست؛ گريه كن نداريم"!!! يه روز يكي از همكارا بهم گفت: درسته تو خيلي خوش اخلاقي ولي هميشه هر كي بيش تر مي خنده غصش بيش تره ! آره راست مي گفت. اون موقع غصم زياد بود. ولي الان خنده هام بي جهت نيست؛ گيرم كه گريه هام بي علته! بين درس و كار موندم. نه دل دارم از دانشگاه دل بكنم نه دلم مي ياد كارمو از دست بدم!!! من گنگ خواب ديده و عالم تمام كر....
| Design By : Night Melody |

